شادمانی از ناکامی ديگران-فسمت چهارم

چقد رحق داريم از پيشرفت ديگران نگران باشيم؟

1-     مقدمه-از زماني كه بچه بوديم پدر و مادر و اطرافيان و خلاصه همه وهمه به ما فهمانده اند

كه بايد سعي كنيم عقب نمانيم. اين مسئله در محيط خانواده در قالب جملاتي مثل:"بايد بيشتر درس بخوني

تاآينده كسي بشي"يا"از فلاني ياد بگير داره اين كارو ميكنه وهمسن توهست ولي فلان است"و"تو استعدادشو داري ولي تنبلي" يا بصورتي موثرتر يعني در غالب رفتار روزانه پدر ومادر واطرافيانمان

كه خودشان را به در و ديوار ميزنند تا از ديگران عقب نمانند مي آموزيم. درهمه ما يك مفهوم موثر پي ريزي گرديده است كه در يك جمله ميتواند خلاصه شود:"بجنب تا عقب نموني"ومن فكر ميكنم ثغيير يافته و مدرن شده بکش تا نمیری است.

2-تاريخچه تقريبي- در جوامع اوليه وانسانهاي غار نشين انسانها قدرت

ومزييتهاي كمي براي حفظ بقا در قياس با محيط وحشي اطراف خود داشته و بهمين دليل انسان بايد مانند حيوانات وحشي قاعده" بكش تا نميري را " رعايت كنديعني تلاش براي حفظ بقا به هر شكل ممكن :

1-چيزي براي خوردن 2-اب براي نوشيدن 3-سرپناهي براي حفاظت از سرما و گرما4-مبارزه با شكارچيان انسان5- توليد مثل

لازمه فراهم آوردن شرايط بالا جنگيدن با زمين و زمان است ولي بزودي براي بدست اوردن شرايط بهتر

با همنوعان خود نيز به رقابت و جنگ پرداخت هر چند در ميان ديگر موجودات اغلب فقط در هنگام توليد مثل نزاع در ميگيرد اما انسان در مورد همه چيز گاهي با همنوعان خود ميجنگيد

كم كم انسان(دامدار وكوچنشين) قدرت بيشتري مي يابد و مبارزه با محيط وحشي براي حفظ بقا برايش اسانتر ميشود.جمعيت انسانها افزايش مييابد و منافعشان با هم به تقابل ميرسد :مرتع بيشتر وقلمرو بزرگتروغذاي بيشتر وقدرت بيشترو...

انسان كشاورز ويكجانشين  باز هم قويتر شد ولي هيچگاه خوي رقابت وتهاجم خود را فراموش نكرد

آنچه بيشتر انسانها را نابود ميكرد" 1- گرسنگي و قحطي2- امراض خطرناك ومسري3-حمله ديگر جوامع و قبايل "بودنديعني مبارزه با ديگر انسانها از مهمترين مهارتهاي حفظ حيات و زندگي به شمار ميرفت

سومين جهش جوامع انساني به لحاظ ساختار و اقتصاد صنعتي شدن بعضي جوامع وتسري به ديگر مراكز تمدن بوده استكه نوع جديدي از رقابت و تهاجم را گسترش دادند.

در جوامع صنعتي" افزايش ثروت از راه توليد بيشتر"به  مهمترين هدف مشترك جامعه تبديل ميگردد و

توليد بيشتر هم  نياز به مصرف كننده و رقابت بر بدست اوردن مصرف كننده و ايجاد نياز به مصرف بيشتر وكم كردن هزينه هاي توليد با كم كردن زمان توليد وهمانند سازي وگرفتن راندمان بيشتر از نيروي كار  است اما نيروي كار در جامعه كشاورزي كار با اهنگ ملايم آنهم در 6ماه از سال (فصل كشت و برداشت)در پناه اسمان و زمين و اموزه هاي ديني  با لطافت خاصي عادت كرده بود مجبور كردن انها به كارهاي خشك و متناسب با ماشينها نياز به نوع جديدي از معيارهاي  بود:

 سرگرميهاي جديد/ عادات جديد در عين حاليكه نيروي تاثير گذاري دين هم به لحاظ خواست مراكز قدرت تحليل رفته بود بنابر اين براي ايجاد انگيزه از عامل محرك موثري چون حس رقابت و به دنبال ان تمايل به تهاجم مورد استفاده قرار گرفت

در جوامع صنعتي ايجاد الگو هاي مصرف جديد براي القائ مصرف بيشتر و نيز ستارگان خوشبخت

براي اينكه به شما آموزش دهند" چگونه موفق باشيد" مورد توجه قرار كرفت.                         جامعه صنعتي ونيمچه صنعتي نيازمند شهروندان است كه روز و شب تلاش كنند بهتر  باشند(بهتركار محوله را انجام دهند)

3-اندرمعاني موفقيت-احتمالا با عباراتي از اين قبيل اشنا هستيد:"راز موفقيت"/"چگونه بهترين باشيم"/

"1%استعداد99%تلاش"/فلاني نفر اول شد/فلاني قهرمان(جهان)شد /فلاني نفر شماره يك فلان است/

"شماره يك بودن مهم است"/فلاني بخاطر فلان كار (احمقانه)اسمش تو كتاب ركوردهاست"

در اين نوع زندگي  يك انسان تشويق ميشود در يكي از ميلييونها كار تعريف شده كه مثل يك پيچ از يك دستگاه  يا يك برگ از يك دانش وسيع است به شدت فعاليت كند وموفق شود و سپس از مزاياي بازنشستگي به تجربياتي كه در جواني ارزوي انها را داشته است بپردازدولي چنانچه به زندگي خود نگاه كند موفقيت اوحتي در زمان زنده بودن او بسرعت اهميت خود را از دست ميدهد تنها اتفاقي كه افتاده چرخ يك موسسه كمي بهتر چرخيده است يك زندگي پوچ با معيارها سخيف نه حتي ارزشمند تر از زندگي

از دست رفته انسان غارنشين در نبرد با  با خرس زير نور مهتاب روي چمنهاي نمناك!

4-اندرپوچی موفقیت -موفقيت در جوامع صنعتي يا نيمچه صنعتي خيلي شبيه مسابقه دو ميباشد يعني حتما بايد از كسي جلو بزني!نمي شود كاري را درست انجام بدهي و با ديگري اصطكاك پيدا نكني چونكه سيستم ميخواهد با اين روش راندمان بيشتري از( كارگران /كاركنان)پيچ و مهرههاي دستگاه بگيرد بنابراين وقتي جلو مي افتي كه كسي عقب بيافتد

 يعني همان حالتي كه در فصول قحطي انسان قرون پيش براي گرسنه نماندن سعي ميكرد غذاي ديگري را هم بگيريد چونكه سهم بيشتري از غذا شما را براي مدت بيشتري سير(زنده)نگه ميداشت يا مانند زماني كه انسان غار نشين با شير و سوسمار ميجنگيدو اگر حيوان را نميكشت حتما كشته ميشد.همان قانون معروف جنگل "بكش تا نميري"

5-معلمان موفقیت- پدر و مادر در تربيت فرزند خود مثل هر حيوان ديگر سعی ميكنند روش زندگي(زنده ماندن ) را به او بياموزند و البته همانطور كه خود اموخته اند .روش موفقيت و جلو افتادن از مهمترين اين اموزه هاست :

"عقب نيافتي!"/زرنگ باش!/كلاه سرت نره!/فرز باش /از بقيه جلو بزن و...

6-غریزه رقابت - البته بايد تحقيق مفصلي بر روي كودكان بشود كه چقدر از اين حس رقابت و تهاجم  اكتسابيست و چقدر غريزي ولي انچه مسلم است مقداري از ان غريزيست و شما خود ميتوانيد صحت انرا از رفتا ركودكان بفهميد هاوكينگ دانشمند بزرگ فيزيك معتقد است اين خوي در كدهاي ژنهاي ادميان

ذخيره شده است  و اميد وار است روزي علوم جديد بتوانند آنرا جراحي كنند

 

۷- نتیجه سر سری- عکس العمل ما در برابر موفقیت دیگران گاهی برای این است که اینگونه تربیت شده ایم! 

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦
تگ ها :

 

      نگاه میکنم به درون تاریکی سترگ

                                              که از کوهها در میگذرد

              پاسخی نمیگیرم

                               و زمانی نیز نمیگذرد

لبه کوه اندکی روشنتر است

                             و

                                   چراغ داخل اتوبوس

                            ثابت میکند که پرسشی در کار نیست

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٦
تگ ها :

شادمانی از ناکامی ديگران-فسمت سوم

بياييد  نگرانيمان از پيشرفت ديگران را توجيه كنيم!

۱-من از پيشرفت همكلاسي/همكار/هم تيمي/همخون خود ناراحتم چونكه يك وقتي مثل هم بوديم ولي او حالا از من بهتر است واين يعني من كودنم/من دارم عقب ميمونم/من بدبخت ميشوم/من ادم بدرد نخوري هستم و...پيشرفت او احساس ضعف و حقارت و گناه كم كاري را در من بيدار ميكند  

۲-مانند ماشين ميماند!/روش احمقانه و چندش اوري دارد/مثل بزدلها رفتار ميكند و...من از روش زندگي/كار/رفتار او متنفرم ولي او بهتر از من نتيجه ميگيرد

۳-حالم از او بهم مي خورد!/فقط شانس مياورد /چرا ادم زشتي مثل او بهتر از من بايد مسئله رياضي حل كند /با اون قيلفه منگلي چرا او دوست دختر دارد من ندارم /پيشرفت او به اندازه لياقتش نيست(عادلانه نيست)

۴-چرا او را بيشتر از من دوست دارند/چرا براي او كف بزنند /چرا كارهاي احمقانه او را ستايش ميكنند/چرا او بيشتر از من نوازش ميشود؟

۵-پيشرفت او(همسر/دوست نزديك و...)باعث ميشود من ديگر برايش جالب نباشم/او را از دست بدهم/منبع نوازش من قطع گردد

۶-پيشرفت او (همكلاسي/هم بازي/همكار/همريش!و...)منافع مرا به خطر مي اندازد

اگر همينطور پيش برود او جاي مرا ميگيرد/جايي را كه من ميخواهم اشغال ميكند /بعدا سر خر ميشود/دوست دخترم را ميقاپد/ميخواهد به من لطمه بزند/و...

ايا دلايل ذكر شده بيجهت و غير واقعي هستند ؟ با كمال تاسف بايد گفت كه نخير موارد گفته شده توهمات نيستند و واقعيت دارند !اگر حوصله بكنم توضيح خواهم داد كه چرا پناه بردن به دلايل ذكر شده احمقانه نيست و منشائ انها كجا هستند هر چند براي نتيجه گيري عجله نخواهيم كرد و من اميد وارم چند نفري هم در اين بحث وارد شوند تا اگر لازم شد درنگ بيشتري هم بكنيم

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٦
تگ ها :

شادمانی از ناکامی ديگران-فسمت دوم

از ناکامی چه کسانی شاد میشویم؟

کمی روراست اگه باشیم اغلب از شکستهای دیگران خوشحال میشویم تا ناراحت ودر اکثر موارد

این خوشحالی نسبت مستقیمی دارد با  میزان موفقیتهاومیزان نزدیکی افراد مورد نظر با ما:از ناکامی علی دایی و قلعه نوئی بیشتر خوشحال میشویم تا دنیزلی و برانکو!

البته واژه خوشحالی را با تمام ابهامش را در مقابل بد حالی بکار میبرم (همانطور که انسان اولیه که به قدرت اذبیات مجهز نبود  برایش نامی نداشت و احتمالا هر انچه ما با عنوان عشق ومحبت و

انس و شور و خوشحالی و شادابی و... میشناسیم از هم خیلی متمایز نمیدید وهمه را بعنوان یک احساس خوب درک میکرد )

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٦
تگ ها :

شادمانی از ناکامی ديگران-فسمت اول

چرا از پیشرفت دیگران به هراس میافتیم؟

این احساس را همه ما در میان همکلاسیها یا همکاران وحتی زن وشوهرها میبینیم .مقدار زیادی از انرژی ما روزانه صرف مبارزه با موانعی میشود که توسط نزدیکان یا همکارانمان به ما تحمیل میشود وانگیزه ان نه دفاع از منافع به خطر افتاده است ونه رسیدن به منافع بیشتر بلکه تنها بر اساس ترس از پیشرفت شماست .

البته احساس حسادت میتواند نام دم دستی برای این فرایند پیچیده باشد و بهانه ای برای اینکه به سادگی از کنار ان بگذریم ولی اگر حوصله اش باشد میخواهم به تدریج نشان دهم چگونه ما نسبت به مسایلی در  زندگییمان عادت کردهایم که بخش بزرگی از عمرمان را به نابودی میکشاند ومدتهاست که دیگر با دسته بندی انها در غالب اخلاقیات به انها نمی پردازیم .چونکه انها را از جنس مسایل قدیمی و حل شده میدانیم . 

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٦
تگ ها :