خاطرات - ۱

دیشب با دخترم از مطب دندونپزشکی اطفال که می اومدیم یسنا هوس پیتزا کرد دکتر گفته بود که کیک خامه ای نخوره ولی چیزی راجع به پیتزا نگفته بود ! چون دندوناشو  فلوراید مالیده بود .رفتیم تو یه پیتزا  پپرونی ویه پیتزا قارچ و گوشت سفارش دادیم .قرار بود فردا شب که احتمالا دلش برای سارا خیلی تنگ میشه ببرمش تاب و سرسره و بعدش پیتزا خورون ولی دیدم خیلی غصه داره .بعد از اینکه سارا رو رسوندیم ایستگاه قطار خیلی گریه کرد که دلم برای مامان تنگ میشه و از این صحبتها ...سیب زمینیمون  رو که میخوردیم میون آهنگای ملایمی که پخش میشد آهنگ love story  رو هم پخش کردن یهو احساس کردم اون زیر-میرا داره یه اتفاقی میافته غول خفته بیدار شده بود!

انگار همون لحظه منه متاهل با یک بچه ۴ساله و هزار جور گرفتاری شغلی شدم نوجوون ۱۵-۱۶ ساله خاطرات همینجور می اومدن بدون اینکه به وضوح تشخیصشون بدم  یعنی اونقدر بودن که وقت نبود بهشون فکر کنم بعد یاد دوره دانشجویی افتادم با اون همه عذابی که کشیدم .وقتی من پپرونی رو گاز میزدم و یسنا دور دهنشو سوس گوجه میمالید حیرون مونده بودم از این فشار پر قدرت خاطرات انگار هیچ وقت نابود نمیشن حس میکردم تنها قسمتی از وجودم هستن که همیشه میمونن ولی وقتی عقل ناقصم به کار افتاد برایم این سوال موند که کجا این خاطرات میتونن باقی بمونن وقتی که ما دیگه نیستیم ؟تو بادها تو ساختمونها ؟تو کتابا ؟ 

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٦
تگ ها :

سوء ظن به زبانی که صحبت ميکنيم - قسمت سوم

کدامیک از احساسات ما توسط ادبیات ابداع شده اند؟

احتمالا دلایل قسمتهای قبلی موضوع کسی را متقائد نکرده است که مثلا انس و انساندوستی

ومهربانی و آرامش و سرزندگی همه در واقع یک نوع احساس هستند که زبان به ما امکان

میدهد هر کدام از آنها را به یک نوع موقعیت نسبت دهیم وپیچیدگی های ناشی از آن را بفهمیم

بطوریکه هر کدام را از دیگری متفاوت و متمایز بدانیم .به بیان دیگر زبان توانایی در اختیار ما قرار

داده است که پیچیده فکر کنیم واین پیچیدگی بیشتر از جنس ادبیات است تا واقعیت و سرشت

انسان. ولی کاملا واقعی مینماید همانطور که از هر نوع ادبیاتی انتظار میرود و این اگر در لحظات 

خطیر زندگی و تصمیم گیری های مهم ما را به اشتباه نمی انداخت شاید اشکالی هم نداشت.

من پیشنهاد میکنم به احساسات چالش برانگیز تر بپردازیم مثلا:شرافت . سعادت . عشق

از عشق نمیگویم هر چند از دو مورد دیگه مناسبتر است ولی بیایید کمی به احساس سعادت

بپردازیم.

کدامیک از ما میتواند بگوید احساس سعادت چیست وچگونه حاصل میشود ؟هر چند همه ما 

یقین داریم که دست یافتنی است .

احتمال نمی دهید سعادت ابداع شده است تا در مقابل بدبختی (زیاد ) آرزو شود؟

وجز این یعنی در کنار کلمه متضادش چگونه میتوان برایش معنی متصور شد ؟

آدمی که سعادتمند است بدبخت نیست ؟ (حتی لحظاتی؟) و اگر هست با من و شما  چه تفاوتی دارد ؟

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦
تگ ها :

در مورد فکر کردن

تا حالا فکر کردین چرا همکلاسیتون هیچ وقت در مورد لزوم درس خوندن فکر نمی کند ولی شما بهش فکر میکنید؟ چرا شوهر خاله تان براش مهم نیست حرف زدن از مسایل تکراری چه فایده ای دارد یا مثلا چرا در مورد معنی زندگیش به شک نمی افته ولی شما می افتید .ممکنه من وشما به خودمون افتخار کنیم که اهل فکر هستیم تا حالا فکر کردین اگر هیچی از موسیقی و تکنیکهای آن نمی دانستیدمیتو نستید از موسیقی میان مایه ای که از رادیو پخش میشه مثل راننده تاکسی لذت ببرید .

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ آبان ،۱۳۸٦
تگ ها :