مرگ ( این نسل کج و کوله 2)

وقتی افسانه گیلگمش رو میخونی میبینی ترس از مرگ مثل خیلی از خصلتهامون اصلا تو این چند هزار سال تغییر نکرده است. د رمورد مرگ شکیبائی خیلیها چیز نوشتند ولی من لااقل در مورد خودم که کند و کاو میکنم میبینم اندوهم بیشتر واسه اینه که حضور مسلم مرگ را احساس کردم .شکیبائی نشانی از خاطرات وروشنفکر بازیهای دبیرستان و دانشگاه من بود که زیر خاک رفت ما وقتی فیلم پری رو میدیدیم اصلا نمی دونستیم سالینجر خوردنیه یا پوشیدنی .وقتی نوار دیر امدی ریرا رو میشنیدیم  هنوز ذائقه شعریم شکل نگرفته بود که آبکی بودن انها را بفهمم .برای من و همسن و سالام اوج بود و البته اغشته به خاطرات و عاشقی ها و دهه ۲۰ زندگیمون. نسل کج و کوله  ای که من بهش تعلق دارم تا مدتها به دلیل اینکه درصد بالایی از جامعه رو تشکیل میدن نبض تحولات دستشه مثل نسل بچه های بعد جنگ جهانی دوم آمریکا . بعد مرگ شکیبائی اندوه چنان ایرانو فراگرفت که خود سینمائیها هم تعجب کردن .به نظر شما من میتونم این حقو به خودم بدم که انچه به من گذشته رو به همه هم نسلام تسری بدم و بگم نسل کج و کوله مرگ رو احساس کرد و در اندوه فرو رفت و افسردگیهاش بیشتر شد ؟ درست مثل گیلگمش. 

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٧
تگ ها :