دلتنگی ودلبازی

 دوران دانشجویی تو اصفهان و لب رود ته همه خوشیهاش دلم میگرفت بجز اون روز بارونی که پوستیها و کاغذهام زیر بغلم بود داشتم تو فردوسی راه میرفتم که لب چهارراه تاکسی بگیرم که یه دفعه بارون گرفت و من برای خیس نشدن کارهام یه باره رفتم تو یه مغازه که لوازم برقی بزرگی هم بود ،معذرت خواهی کردم و دلیل اومدنم رو گفتم صاب مغازه دعوتم کرد بشینم و به شاگردش گفت چایی تو فنجون کمر باریک برام بیاره،شعر خوند وزمان با صدای نم نم بارون گذشت و گذشت تا من رفتم. تو اون بیست دقیقه هیچ دلتنگی نبود

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۸
تگ ها :

تو پرانتز

نمیدونم وقتش رسیده یا نه، هنوز  خودم هم  با خشم و تنفر وضعیت طرف مقابل را تو این جریانات نگاه میکنم   ولی با وجود رفتار وحشیانه و غیر قابل گذشت دارای عقبه ای هس که قابل چشم پوشی نیست .من هنوز نمیدونم(مطمئن نیستم)که ما در اکثریت هستیم یا ۵٠-۵٠ شدیم. (یا به احتمال ضعیف  در اقلیتیم) هر چن موضع ما در هرکدوم از اون موارد درباره درنده خویی،جمود وقلدری تفاوتی نمیکنه ولی استمرار وجود ما  با هیجان و فحش دادن میسر نیس ما با ذکاوت وخشمی خاموش وخرد کافی میتونیم خودمون را حفظ کنیم و چه بهتر با فرض بدترین و سخترین راهها پاشنه کفشهارا ور بکشیم اگر از حداقل فرض ۵٠-۵٠ شروع کنیم میبینیم که حتما نمیتوانیم ۵٠% دیگر شهروندای ایرونو را نادیده بگیریم (که گاهی پدر ،عمه ،دختر عمو یا دوستمان در آنور خط قرار میگیرن)چون  ممکنه خلاف نظر ما را داشته باشن یا حتی در مقابل ما قرار بگیرن ما باید یاد بگیریم  با انها حرف بزنیم ومتقاعدشون بکنیم (البته با سختی و گذشت زمان) که انها بدون اینکه لازم باشد مثل ما فکر بکنن یا از طرز زندگی ما خوششان بیاد از پشتیبانی(هر چندکم مثلادر حد اعتراض نکردن ) این جریان خانمان برانداز دست بردارن و برای مدت کوتاهی به ما بپیوندن، ما میدونیم که عمر اینگونه جریانا اگه اکثریت مردم  کوتاه نیان حتما کوتاهه.

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ،۱۳۸۸
تگ ها :