دلِ خوش

امروز که از ایستگاه مترو عباس آباد اومدم بالا، رفتم سمت گاری دستی که توش انار بود.پرسیدم کیلویی چنده؟
- دو تومن.
یه پلاستیک خواستم که انار سوا کنم. گفت:بخوای جم کنی میشه دو و پونصد. همینطور که سوا میکردم ،گفتم ببین من کوچیکاشو سوا میکنم مجلسیاش میمونه واسه خودت.جواب داد این کوچیکایی که تو جم میکنی سه تومنه ،انار رو میشناسی. بعد که پولو شمردم و دادم دستش گفت:"ببر با دل خوش بخور"
این حرفش به دلم نشست . چه بدرودِ دوست داشتنی!!

دلِ خوش...چه آهنگ خوبی داره، اصلن کلمه ی "خوش" به نظرم یه زمانی تو فرهنگ ما خیلی مهم بوده ( خیلی بیشتر از زمان حال).ترکیبهای زیادی هم ازش داریم:

خوشکل(خوش+گِل ) .خوش حال.خوش نام ،خوش بخت و ...

ولی من فکر میکنم خوش گل معناش قراتر از قشنگ و زیبابوده همینطور خوشحال هم معناش وسیعتر از شاد بودنه کلمه ی خوش بخت و خوش بختی هم خیلی معنا دار تر از سعادته.

تو بعضی لهجه هایی که دست نخورده تر موندن هنوز میشه رد پای کلمه "خوش" و دایره وسیع معنایی اونرو دید ،مثلن،یزدیا به خوش میگن:خَش و ابرکوهیا میگن :خاش، که به معنی زیبایی ،کیفیت،لطافت و تعادل و ...است و در توصیف مزه ی غذا تا هوا و زمین و حال و هر چیزی بکار میره ،ما سیرجونیا به درخت نارون ایرانی میگیم "سایه خوش" و این سایه ی خوش البته تابستونها یه چیری لطیف تر از سایه ی خنکه .
کریستف الکساندر نظریه پرداز معماری نظریه شو با  مفهومی به نام"کیقیت بی نام!!" شروع کرده و معتقده این کیفیت رو همه به خوبی میشناسن و میتونن به محض مواجه شدن حسش کنن ، در جدید ترین کتابش هم از مفهوم "زنده بودن" برای توصیف کیفیت مورد نظرش استفاده کرده ولی من فکر میکنم بهترین معادل اون کیفیت ویژه ای که مورد نظرش بوده همین کلمه ی "خوش" است کیفیتی زمینی و آسمونی و در ارتباط با کل هستی
و شاید نباید تعجب کنیم با بحران معنایی که با آن دست به گریبانیم این کلمه دیگه معنای قدیمش رو نداره

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ،۱۳٩٠
تگ ها :