جنگ ، صلح و مدعیان

چه اونهایی که جنگ رو غیر اخلاقی میدونن و بروز هر جنگی رو غیر قابل قبول میدونن،چه اونایی که جنگ یا بعضی جنگ ها رو تقدیس میکنن هردو در پی سوء استفاده از واقعیتی به نام جنگ هستند.

1- جنگ ها از پایدارترین و اصیل ترین و مهمترین حوادث تاریخ بشر هستند. مخالفت با جنگها مثل مخالفت با زلزله و سیل و سونامی است.غیر اخلاقی دونستن جنگها هم همینطور،البته عده ی خیلی دُگم و پَرتی معتقدند که زلزله به اخلاقیات ربط دارد ولی هیچ کس وقوع سونامی رو غیر قابل قبول نمیداند.
2-جنگها در پی تقابل کانونهای قدرت و ثروت و عواملی از این دست بروز میکنن که سر رشته انها از دست یک نفر یا یک گروه خارجِ ه حتی اگه اون نفر رییس جمهور امریکا یا هیتلر باشِ ه ولی این آیا به این معناست که هیچ کاری نمیشه کرد؟ اگه منظور از کار جلوگیری کردن ه پاسخ مثبت ه ،تمثیل زلزله هنوز در این بحث بدردمون میخوره ما در برابر وقوع زلزله یا طوفانی مثل کاترینا کاری از دستمون برنمیاد لذا به جای مقصر دونستن خداوند قادر میتونیم با درک واقعیت زلزله خونموون رو محکمتر بسازیم.
3- به جای بحثهایی که چن هزار سال تاریخ بشر رو زیر و رو میکنه بهتره به ببینیم موارد نزدیک به خودمون چطوری هستن مثلن مورد"سوریه" که از طرف غرب داره به سمتی هدایت میشه که سرنگونی قذافی تکرار بشه و یا درمورد "امریکا و ایران" کسانی که کلن با جنگ مخالفن و هر گونه استقبال از اون رو غیر اخلاقی میدونن ،چه راه حلی رو پیشنهاد میدن که تو فاصل ه زمانی امروز تا حداکثر10 سال دیگه قابل تحقق باشه؟ بحثهای یتوپیایی و انارشیستی،تشکیل جوامع فارغ از مراکز قدرت و ثروت، نظم های داوطلبانه و یا متحول شدن اجتماعات واقوام و قبایل رو اگه حتی غیر قابل دست یابی ندونیم لاقل تو این یکساله که سوریه یا به سمت یک دیکتاتوری نظامی خواهد رفت یا غرق در جنگ داخلی و افراط گرایی میشود،محقق نخواهند شد حتی در این ده ساله ی آینده هم که به احتمال قوی تکلیف وضعیت نه جنگ و نه صلح ایران و امریکا یکسره میشود نیز به جایی نمیرسند.
4- این غیر قابل انکاره که تحولات گسترده در جوامع انسانی که افراد زیادی درگیرش هستن رو نمیشه اخلاقی و غیر اخلاقی دونست مثل انقلاب و جنگ و مهاجرت و کوچهای اجباری(به اجبار زور،طبیعت،ثروت) چونکه اختیاری برای جلوگیری از انها در ما وجود ندارد.مثلن در مورد تخلیه اجباری شهر نزدیک چرنوویل رو چطور میشه غیر انسانی دونست؟ ولی آیا این به این معناست که جنگ یک مقوله ی خارج از اخلاق ه؟شکی نیست که که عواقب ناشی از زلزله میتونه دردناک باشه پس از زلزله میتونه هزاران اتفاق اخلاقی و غیر اخلاقی روی بده، تو جنگ هم همینه کسی که از کشته شدن آدمها ناراحت نشه و قتل عامهای بیرحمانه رو نادیده بگیره باید خودشو به دکتر نشون بده ولی مسئله اینه که از دست ما چه کارهای برمیاد؟
5- برگردیم به مثال سوریه اونجا یه جنگ تمام عیار بین منافع کشورهای منطقه ای و جهانی در جریان ه،نیت هیچ طرفی خیر و اخلاقی نیست اونهایی که به سویه های ازادی بخش شورشها و اعتراضهای جهان عرب امیدوار بودن و تحقق تئوریهای خود رو خیلی نزدیک میدیدند درکسری از یک سال متوجه شدن که شرایط ازماشگاهی در خیابان قابل تامین نیست و نمیشود در محاسبه ی حرکت از اصطکاک صرفه نظر کرد.افرادی هم که به کنترل این بی نظمی ها در زمانی کوتاه توسط نهاد های بین المللی و تحقق ازادی ها و حقوق بشر توسط دولتهای سکولار و دمکرات خوش بین بودن، رویاهای خود را بر باد فنا دیدند هم "مردم" معترض خود را به سعودیها فروختند و هم نهاد های بین المللی و امریکا و اروپا پُفیوز و دیوث تشریف داشتن. حساب سود و زیان و فرصت و تهدید هم راه به جایی نمیبره، این حساب و کتابها در یک دایره بسته قابل ارزیابی هستن. ما نه مردم سوریه هستیم و نه دولت ان،منافعی هم اگه در اونجا داشته باشیم بیشتر با منافع دولت ایران گره خورده و تفکیکش غیر ممکنه. ولی ما خیر سرمون تو این قضیه با ارزشهای جهان شمول درگیریم نمیتونیم در یک دایره سود و زیان رو حساب کنیم . لذا در کمال ناخوش ایندی و تاسف تنها کاری که از دستمون برمیاد مرهم گذاشتن بر زخمهاست و هر اِفه گوز روشنفکرانه برای داوری حداکثردر محدوده بوی آن اثر میگذارد.
6- احتمال وقوع جنگ ایران و آمریکا - که به نظر من فارغ از شدت و دامنه ی آن غیر قابل اجتناب است -از موضوع پیشین برای ما ایرانی ها پیچیده تر است چونکه حساب سود و زیان دیگه معنا میده ولی در دوایر بیشمار و گاه دور از هم، هرچند کماکان مثل مورد سوریه اخلاقی و غیر اخلاقی جلوه دادن آن یا درست و نادرست پنداشتن آن اساسن بی معناست
‎7- عده ای خوش خیال که عمدتا نظر خیلی مساعدی هم به دولت آمریکا و عملکردش دارند،میگن که بین منافع واقعی آمریکا و منافع کشور ایران تضادی وجود نداره ومشکل از حکومت ایرانه و نتیجه میگیرن که اگه حکومت ایران عوض بشه و ماهیت دمکراتی پیدا کنه لزومن این به یک صلح پایدار بین ایران و آمریکا ختم میشه و برای توجیه ایده شون هم دلایل زیادی میارن که چرا منافع ایران و امریکا اشتراکهای زیادی داره، یعنی در واقع آمریکا فقط به صرف ماهیت ایدئولوژیک یا غیر دمکرات حکومت ایران منافع خودشو به خطر میندازه وممکنه دست به حمله هم بزنه!!! وتوضیح نمیدن که چرا این نگرش و عمل دولت آمریکا در مورد کشورهای دیگه قابل تعمیم نیست؟چرا آمریکا با دولت عربستان با وجود ماهیت غیر دمکرات واحتلاف منافع-با معیارهایی که حضرات میگن- و ماهیت تروریست پرورش مشکلی ندارد و آنرا دشمن خود نمی داند؟این گروه تصور رمانتیکی از تخاصم ایران و آمریکا دارند در طرف دیگه عده ایعده ی دیگه ای مشکل اساسی با آمریکا و اصولن هر حکومت متکی بر اقتصاد آزاد دارن اونا به شدت با هر جنگی بخصوص جنگهای موسوم به مداخله بشردوستانه مخالفن در واقع از مخالفت با جنگ فضیلتی میسازند تا گروه مقابل را که به مداخله بشر دوستانه متمایل شده بی حیثیت کنن البته انها آلترناتیو مشخصی هم ارائه نمیدهند. چیزی که بیشتر اینجا جریان دارد موضوع منافع است یک گروه-که البته یک دس نیست و نمیتوان نام وتشکیلات با هویت مشخصی هم برایش شناسایی کرد-بوی داغ کردن خر به دماغش خورده و متمایل است در صورت درگرفتن چنین جنگی مثل عراق یا افغانستان درجایگاه اپوزیسیون ارثی نصیبش شودوگروه دوم هم این را فهمیده و میخواهد گروه نخست رو مفتضح کند.هیچ کدام نخواهند گفت که اساسادر وقوع یک چنین جنگی آنها تاثیری ندارند. بلکه آنها اخلاقن یا بر اساس وظیفه‌ی ملی خود را موظف میدانند که در این مسئله موضع گیری کنند.
‎8- بحث سود و زیان و تهدید و فرصت دراین مقوله خیلی پیچیده س، هر چند سرجمع قراره سه تا اتفاق رو ارزیابی کنن:
الف- جنگ ایران و آمریکا
ب - تغییر یا سقوط حکومت ایران در پی حمله
ج - امکان تجزیه ایران در پی جنگ داخلی.
در هر سه اتفاق ممکنه که ما در اول ماجرا با مفهومی به نام ایران شروع کنیم در آخر این مفهوم از جهت اقتصادی،سیاسی و فرهنگی بلاموضوع و نامفهوم شده باشد.خسارت مالی و فجایع انسانی بی حساب خواهد بود ولی دوایر بسته در همینجاها خودشون رو نشون میدن: مخالفان ،ملی گرایان ، فمنیستها، همجنس گرایان،اقلیتهای قومی و مذهبی،سلطنت طلبها،لیبرال هاو...و گستره ی نامحدودی از مسایل و مباحث و سوالات مطرح میگردند:اصلن هویت ملی چه فضیلتی دارد؟مگر کشوری به نام ایران از اول هم تهی از معنا نبوده؟سرنوشتمان مثل عراق است،مردم عراق  بهر حال الان راضیتر از زمان صدام هستند. سرنوشت ما مثل افغانستان خواهد شد،افغانستان رو ببین از زمان نجیب الله تا الان چه پیشرفتی داشته؟حقوق بشر چه سرنوشتی پیدا میکند؟...در بهترین حالت دایره بسته ای از منافع و زیانها تدوین میشه  که تنها وجه اشتراکشان شهوت قبضه کردن قدرت خواهد بود،میزی که بر سر آن بنشینند و ایران پس از جنگ رو قسمت کنن،حتی در گروههای دست چپی و آنارشیستها هم تمایل به محاسبه ی سود و زیان دیده میشه ولی این محاسبه دیگه در دایره مشخصی هم نیست در ارتباط با دوایری است که بعدها محقق میشوند فعلن باید به کلمه و لفظش قناعت کنی در بهترین حالت به روزها و ساعاتی از بهار عربی حواله داده خواهد شد.

‎9- تناقض ها ازخلط مباحث شروع میشوند از یک سو بحث از ارزشهای جهان شمول است(بحث در مورد درستی جهانشمولی این مفاهیم خود موضوع دیگری است): دمکراسی و آزادی وحقوق بشر و مردم شدن ونفی بردگی واستثمار و...و در دیگر سوء با مفهوم دولتهای مدرن و منافع ملی مواجهیم که هیچ نسبت و قرابتی با ارزشهای جهان شمول ندارد.منافع ملی تنها از لابلای جنگها و کشاکش های غیر اخلاقی سیاسیون و مراکز ثروت معنا پیدا میکندو تعریف آن برای هر گروهی متفاوت است هیچ منافع جهانشمولی وجود ندارد و از همه جالبتر واژه یا مفهوم" صلح "است که در میان ارزشهای جهان شمول زورچپان شده است درصورتی که معنای خود را از جنگ میگیرد.مثل تاریکی که معنای خود را ازنور میگیرد.نوع نگاه غایت گرایانه صلح را هم جهانشمول میداند و وابستگیش را به گروهها و کشورها و مرزها نادیده میگیرد. صلح تنها از تاخیر در جنگها حاصل میشود.جنگ وتهاجم از فطرت انسانها میجوشد اگر اتفاقن سری به مهد کودکها زده باشید جنگ و تخاصم را میتونید در میان کودکان معصوم مشاهده کنین.
‎10- حرکتهای کوچک و گاهی سازماندهی نشده و حتی فاقد پیشینه ی تئوری گاهی در کاهش آلام این جنگها و تحمل مصیبتها موثرتر و مهمند. یعنی ما کاملن دست بسته نیستیم، اگه برخورد ایران و آمریکا اجتناب ناپذیر هم باشد سیاسیون میتونن این برخورد رو نرمتر کنن یا ما میتونیم تلاش کنیم این برخورد ایران رو متلاشی نکنه ویا به جنگهای داخلی و انتقام جویی های قومی و سیاسی کشیده نشه یا لااقل امکان کنترلش در سطح محدود وجود داشته باشه. اقدامات ما مردمان پایین دست در دو سطح ممکنه یکی فعالیتهای پیشگیرانه-مثل مثال زلزله و مقاوم سازی شهر ها در برابر زلزله- و دوم سازماندهی در حین فاجعه و البته نگه داشتن امید برای بعد از اون.

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها :