اون شبی که تثبیت نشد

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ امرداد ،۱۳٩۱
تگ ها :

مرغ و تخم مرغ

اگه با خودمون رو راست باشیم،بخش اعظم چهار چوب فکری/مواضع سیاسی واخلاقی رو بدون استدلال و فقط با ترجیح ،انتخاب کرده ایم.
البته بعد از انتخابمون اگه برای تفکر و خرد و استلال های منطقی ارزشی قایل بودیم، رفتیم و استدلال های پشتیبانش رو هم یاد گرفتیم.
یعنی در واقع بنیانهای فکری و نحوه‌ی کنش با پیرامون رو مثل رنگ لباس یا مدل مو انتخاب می کنیم این فرض به فرض درست بودن! دو تا نتیجه داره:
1- اولا ارزش انتخاب بر مبنای ترجیح یا سلیقه رو الزاما پایین نمیاره بلکه نشون میده ترجیح/سلیقه چقدر پیچیده ‌س وخیلی هم دیمی و شخصی نیست.
2- اعتقادات/ سلیقه ها/پیش فرض ها/عادت ها برای ادامه‌ی زندگی مهم و ضرورین ودر ضمن اغلب بر تفکرانتقادی/استدلال/کشف، مقدمن
مثال دم دستی واحتمالا پر از استثنائش اینه که : فردی که بدلیل ویژگی های شخصیتی یا گذشته و تربیت خونوادگیش(و احتمالا هزاران مسئله‌ی دیگه) دربرابر نو آوری و هیجان موضع منفی داره و محافظه کاره،علاقه ای به جریانات فکری و سیاسی که ممکنه تغییراتی در محیط اطرافش بوجود میارن نداره پس این گرایش درونیش رو سعی میکنه توجیه پذیر کنه یا مثلا کسی که در جامعه بهر دلیلی صدمه‌ی زیادی دیده و نتونسته موفقیتی کسب کنه/ جذبش بشه/محبت وانرژی مثبتی بگیره، شخصیتی عاصی و شاکی پیدا میکنه و در نتیجه به گرایشهای فکری و سیاسی متمایل میشه که به انواع واقسام آنارشی وهویتهای اقلیتی و مبارزه با قوانین ونظم فعلی ختم میشن.
البته استثنائها اینقدر زیادن که اگه این استتس رو بر اونا بنا کنم تا زدن دگمه‌ی پست هم دووم نمیاره یطور مثال معروفه که اولین مخالفتها در برابر سرمایه داری از طبقه جوان فئودال انگلیس برخواسته اگه این مطلب هم دقیق نباشه بر همه واضحه که این انتقاد از میون همون بورژوا های مرفه شروع شده نه کارگرای مورد ستم،تو ایران هم که دیگه مشکل چپها قبل از انقلاب این بود که در بدر بدنبال کارگر و دهقان و زحمتکش بگردن که علاقه ای به صحبتهاشون داشته باشه

  تصور کنین شما صبح که از خواب بیدار میشین بخواین مثل یه بچه یکساله (که همه چیز رو از اول باید با تقلید وکشف و آزمون وخطا و با سعی وعلاقه‌ی خاص یا میگیره)یادبگیره چطور لباس پبپوشه وتوالت بره یا مثلا هنگام بیرون رفتن از خونه سعی کنین یاد بگیرین چطوری میشه دستگیره ی در رو پایین کشید ودر رو هل داد و بعد بیرون رفت و در رو قفل کرد .برای یه بچه یاد گرفتن این کار چند ماه طول میکشه برای یه بزرگ سال هم احتمالا یک صبح تا ظهر.یعنی برای ما غیر ممکنه که هر روز حافظه مون رو تخلیه کنیم و روز دیگه برخیزیم واز نو شروع کنیم.مشابه همین مثال اینکه ما صبح به صبح که بیدار میشیم عقایدمون رو نقد کنیم وبا یه دستگاه فکری به روز شده بریم سر کار هم شدنی نیست . ما ناچاریم همیشه با پیش فرض ادامه بدیم در هر لحظه برای تصمیم گیری امکان نداره که بتونیم تمام اصول فکریمون رو حاضر کنیم و با یک اگاهی کاملی تصمیم بگیریم در مناظره ها و اتفاقات وچالشها اکثرا در چن صدم ثانیه تصمیم میگیریم. در این مواقع اگه به استدلالی هم تکیه می کنیم اونرو از قبل تو آب نمک خوابوندیم، از همون مخزن افکار در هر صورت یکی رو بر میداریم حالا موضوع هر چه میخواهد باشد.

  این معنیش اینه که آگاهی و خرد کشک‌ه ؟؟ به نظر من که نه!!
فقط نشون میده که در مورد رفتار ها و حرفا و مواضعمون نباید زیاد تعصب به خرج بدیم ودر اصالتشون توهم نداشته باشیم.
ما تصمیم گیری هایی رو هم در زندگی داریم که بعد از استدلال و تفکر اتخاذ میکنیم به نظر من خیلی مهمه که با خودمون روراست باشیم و تعریف و تمجید رفقا و جو زدگی و غیرو باعث نشه مرز بین اینها رو فراموش کنیم. ما حتی وقتی بصورت منطقی تصمیم میگیریم و یا به اعتقادی میرسیم. ضمانتی وجود نداره که اشتباه نکرده باشیم تنها درست بودن روند تصمیم سازی ما رو از فریبکاری ونادانی مبرا میکنه این تصمیم اهمیتش شخصیست. یعنی میدونیم که با اگاهی انتخاب کردیم.نه بیشتر.
  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ،۱۳٩۱
تگ ها :