به بهانه‌ی صحبت‌های شجریان در مراسم خاکسپاری سیمین بهبهانی

صحبت‌های شجریان در مراسم سیمین بهبهانی و واکنش‌های عمدتاً منفی در این‌باره دارای پیامدهایی عمومی‌تری از این ماجراست که از جهات مختلفی جالب و قابل بررسی هستند، من به بعضی از آن‌ها که نظرم را گرفته است اشاره می‌کنم:
1-  زبان فارسی از نظر واژگان و لحن در مواجهه با پدیده‌های جدید دنیای مدرن دچار چالشی جدی است. البته این مشکل به هیچ وجه مختص زبان فارسی نیست لیکن با توجه به اینکه موضوع در زبان فارسی اتفاق افتاده است با داشتن گوشه چشمی به دنیای پیرامون بد نیست در مورد آن بطور خاص فکر کنیم. بسیاری از هنجارهای جهان معاصر با هنجارهایی که در طی قرون شکل گرفته‌اند در تضاد است. این تغییرات در کشور ایران در بازه‌ی زمانی کوتاه‌تری اتفاق افتاده است و زبان فارسی با آهنگ طبیعی خود نتوانسته‌ است با آن همراه شود.
هنجارهایی مثل تساوی مرد و زن، داشتن نگاه فارغ از تبعیض آمیز و ممزوج با جنبه‌های سکسیستی به مقوله‌ی جنسیت، بخصوص وقتی صحبت در خارج شدن از دوگانه‌ی مرد و زن و پذیرفتن و احترام به گرایش‌ها یا جنسیت‌های سوم و چهارم و... n ام باشد واژگان، ضرب المثل‌ها، اشعار و آنچه به‌ عنوان گنجینه، مخزن و سرمایه‌ی زبان فارسی مورد استفاده واقع می‌شوند کمک چندانی نمی‌کنند. چنانچه بخواهید هنگام سخن راندن به همه‌ی هنجارهای اخلاقی جهان معاصر احترام بگذارید، اعتماد به نفس بالا و قدرت سخنوری خوبی هم که داشته باشید، انتظار می‌رود در حین حرف زدن به کرّات تپق بزنید حرفتان را اصلاح کنید یا  پس بگیرید و حتی معذرت خواهی کنید. خیلی که محتاط باشید پیش از بیان، ناچارید حرف‌هایتان را نوشته و ویرایش چندباره کنید. در نهایت هم به احتمال زیاد مجبورید از خیلی از فحش‌ها یا مضامینی که معادل معنایی دیگری ندارند چشم پوشی کنید از خیلی از اشعار بگذرید یا گاهی حتی منظورتان با معادل‌هایی از زبان‌های خارجی همراه شود تا مثلاً تفادت بین «gender» و «sex» حفظ شده باشد. نمی‌دانم پالودن زبان از تبعیض‌های نژادی، جنسیتی و دیگر مفاهیم مناقشه‌برانگیز اصلاً امکان پذیر هست یا نه؛ این پالودن منحصر به تولیدات زبان در زمان حال است یا متوجه گنجینه‌ی زبان هم می‌شود؟ مختص اظهار نظر است یا جملات توصیفی را هم شامل می‌شود. در حیطه‌ی روابط اجتماعیاست یا ادبیات و هنر را هم در بر می‌گیرد. اگر فقط مختص به زبان حال است با چه قواعدی ما مجاز هستیم آنچه را که در مخزن زبان و ادبیات کهن آغشته به تبعیض‌ها و افکار نادرست و خطرناک است در زمان حال بکار بریم تا افکار عمومی یا اخلاق امروز را جریحه‌دار نکرده باشیم؟ این قواعد را روشنفکران و نخبگان باید تدوین کنند و به مردم کوچه و بازار که گویشوران و عاملان اصلی تحول زبان هستند پیشنهاد دهند یا باید فکر مردم عادی عوض بشود(چگونه عوض شود؟) و سپس آثارش  بتدریج در زبان مشاهده شود؟
2- همه‌ی شواهد حاکی از آن است که شکاف‌های عمیقی در جامعه‌ی فارسی زبان به خصوص ایران وجود دارد. این شکاف‌ها آنقدر بحرانی شده که حفظ انسجام حداقلی فعلی سازمان اجتماعی برای برخی حتی تعجب‌آور است. یکی از این شکاف‌ها «شکاف نسلی» یا به بیان بهتر بینِ نسلی است. بین آقای شجریان و من و جوان متولد دهه هفتاد سه گسلِ پرنشدنی وجود دارد که از تجربیات، تربیت و محیط فکری و ارزش‌ها گرفته تا حتی مدل مو و رنگ لباس و سرگرمی و خوردنی‌ها که طی چند جنگ بزرگ، انقلاب، کودتا و حوادث ریز و درشت منطقه‌ای و جهانی عمیق‌تر شده است آنقدر که اگر آقای شجریان و نسل دهه هفتاد همدیگر را می‌شناسند، بیشتر به معجزه شبیه است. در تربیت نسل شجریان چنانچه زنی علاوه بر اینکه سعی می‌کند به فعالیت‌های اجتماعی بپردازد و دیگر پرده نشین نباشد، مادر خوبی برای فرزندان و همسر مناسبی برای شوهرش نیز باشد، نوعی امتیاز و حسن  تلقی میشد و مستوجب تحسین بود. طبیعی است که برای ایشان هضم این تحول ناگهانی فکری دشوار است که خانواده در نزد برخی نحله‌های رادیکال از  ارزش و بنیان اجتماعی به عامل سرکوب قدرت مسلط و بهانه‌ی محدودیت آزادی های فردی و سرکوب زنان تبدیل  شده است. بسیار محتمل است ایشان به گوشش هم نخورده باشد که خانه‌داری دیگر برای زن  یک حُسن محسوب نمی‌شود و تاکید بر آن برای زن دهه‌ی 90 که مدت‌هاست وارد اجتماع شده  شرحی فروکاهنده محسوب خواهد شد.  ضمن اینکه باید دید فردی با تربیت و اتمسفر فکری و مشغولیات روزانه‌ای چون ایشان اصولا چقدر می‌تواند با محدودیت‌هایی که در بند اول ذکرش رفت در یک سخنرانی، بدون متن از پیش آماده شده مطابق ارزش‌هایی که تنها در بخشی از جامعه‌ی ایران پذیرفته شده است، سخن بگوید.
3-  شکاف‌ مهم دیگری که در جامعه ایران وجود دارد، شکاف ارزشی است. در واقع ما فاصله‌ی زیادی بین معیارهای اخلاقی و نوع تفکر در لایه‌های مختلف اجتماعی خود داریم. این فاصله از این جهت قابل توجه است که اغلب به تضاد و وارونگی می‌رسد یعنی چیزی که (مثلا تعصب و نرینگی) در یک لایه ارزش و پسندیده است در لایه‌ی دیگر ضد ارزش و مورد تمسخر قرار می‌گیرد. در عین حال تصور درستی هم از وزن و اهمیت معتقدین هر ساختار اخلاقی و فکری وجود ندارد. بطور مثال ما هیچ برآوردی از تعداد افراد جامعه که سخنان شجریان را نمی‌پسندند، نداریم. شاید موج انتقادات فیس بوکی و فضای مجازی این توهم را در ما به وجود بیاورد که این گروه بخش بزرگی از جامعه‌اند. لیکن قراین و مشاهدات محدود نگارنده این تصور را تایید نمی‌کند یا دست کم توصیه می‌کند در این‌باره محتاط باشیم.

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ،۱۳٩۳
تگ ها :

رستگاری در شاوشنکی دیگر

جالب‌ترین تجربه‌ی من در زندگیِ تحت سایه‌ی سانسور وقتی بود که نسخه‌ی کامل و با زیرنویس «رستگاری در شاوشنک» رو دیدم. نسخه‌ی دوبله و سانسور شده‌اش رو سالها پیش - شاید 15 سال قبلش- از تلویزیون دیده بودم. فیلم اونقد جذاب بود که بخشی ازش رو همیشه برای ادامه‌ی زندگی مشقّت بار در ذهنم داشتم، با این تصور که در نسخه‌ی سانسور شده، مغز مطلب و عصاره کماکان حفظ شده. شاید به همین دلیل و با وجودِ علاقه‌ی زیاد برای دیدن نسخه‌ی اصلی تلاشی نکردم.  این بود تا اینکه نسخه‌ی اصلی، خودش در یک بعدازظهر بی‌دغدغه‌ی تابستونی سراغم اومد. ملاقات با این نسخه خیلی تکون‌دهنده‌تر از تجربه‌ی پیشین بود، اونقد که برای من از اساس چیز دیگریه. اونجا به این یقین رسیدم که تضمینی وجود نداره -حتی با نیت خیرخواهانه- بشه از سانسور به نحوی استفاده کرد که از مُثله شدن اجتناب شده باشه و کلیت اثر باقی بمونه. برخی تصاویر، جزییّات و صحنه‌ها در واقع جزییات و شاخ و برگ نیستن، بلکه کلیت اثر به وجودشون وابسته‌س.

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳٩۳
تگ ها :