سوء ظن به زبانی که صحبت ميکنيم - قسمت سوم

کدامیک از احساسات ما توسط ادبیات ابداع شده اند؟

احتمالا دلایل قسمتهای قبلی موضوع کسی را متقائد نکرده است که مثلا انس و انساندوستی

ومهربانی و آرامش و سرزندگی همه در واقع یک نوع احساس هستند که زبان به ما امکان

میدهد هر کدام از آنها را به یک نوع موقعیت نسبت دهیم وپیچیدگی های ناشی از آن را بفهمیم

بطوریکه هر کدام را از دیگری متفاوت و متمایز بدانیم .به بیان دیگر زبان توانایی در اختیار ما قرار

داده است که پیچیده فکر کنیم واین پیچیدگی بیشتر از جنس ادبیات است تا واقعیت و سرشت

انسان. ولی کاملا واقعی مینماید همانطور که از هر نوع ادبیاتی انتظار میرود و این اگر در لحظات 

خطیر زندگی و تصمیم گیری های مهم ما را به اشتباه نمی انداخت شاید اشکالی هم نداشت.

من پیشنهاد میکنم به احساسات چالش برانگیز تر بپردازیم مثلا:شرافت . سعادت . عشق

از عشق نمیگویم هر چند از دو مورد دیگه مناسبتر است ولی بیایید کمی به احساس سعادت

بپردازیم.

کدامیک از ما میتواند بگوید احساس سعادت چیست وچگونه حاصل میشود ؟هر چند همه ما 

یقین داریم که دست یافتنی است .

احتمال نمی دهید سعادت ابداع شده است تا در مقابل بدبختی (زیاد ) آرزو شود؟

وجز این یعنی در کنار کلمه متضادش چگونه میتوان برایش معنی متصور شد ؟

آدمی که سعادتمند است بدبخت نیست ؟ (حتی لحظاتی؟) و اگر هست با من و شما  چه تفاوتی دارد ؟

  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦
تگ ها :