شکست؟ فرصت؟توهم؟

بعضی وقتا اوضاع اونجوری تو میخوای پیش نمیره وتلاشمون به نتیجه نمیرسه اگه کس دیگه ای تواین موقعیت قرار گرفته بود خیلی محکم بهش میگفتم که باید پافشاری بیشتری بکنه یا اینکه  باید بررسی کنه و نقاط ضعف و بد بیاریها رو تبدیل به نقاط قوت و روزنه جدیدی به موفقیتها بکنه ... ولی وقتی خود آدم درگیر یه همچین مشکلی میشه میبینی چقدر موضوع پیچیده تره.                مثلا خود من یکسالیه که دایم دارم بد میارم البته تا همین یه ماه پیش بهش نمیگفتم بد بیاری  و اینهارو فرصتهای جدید میدیدم (البته با کمی شک) ولی حالا یه موضوعی سستم کرده اینه نکنه من در ارزیابی توانایی هایم دچار خطا و عدم واقع بینی هستم ؟ خودمونی که بخوام بگم میشه این :نکنه خیلی رو خودموم ححساب باز کردم؟ وقتی که آدم به در بسته برخورد میکنه روش منطقی اینه که ببینه کجای کار اشکال داشته ولی خوب یکی از مشکلاتی که میتونه بررسی بشه اینه که راه اشتباهه و در رو عوضی اومدیم گاهی اوقات که سرگذشت بزرگون و مشاهیر رو هم که میشنویم میبینیم گاهی در بعضی کارها موفق نشدند و رهایش کردن وگاهی هم در بعضی موارد پافشاری کردند و موفق شدند ولی پافشاری کردن یا رها کردن از روش یا منطق خاصی تبعیت نمیکنه وبیشتر به نظر میاد بخت و اقبال در انتخاب آن تاثیر داشته  حالا بگذریم از معانی مختلف موفقیت که من در پستهای پیشین به آن مفصل پرداختم و منظور من از موفقیت انواع کاذب آن نیست (یا شاید هم هست؟)    
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٧
تگ ها :