دوردست‌ها

همینطور که توضیحات کارشناس محلی رو می‌شنیدم و به مسایل حل نشده فکر می کردم ، نگاهم بر روی سطح چشم‌نوازِ بام می دوید.حسِ غریبی منو به دور دستها،کوههای پوشیده از برفِ قمصر و اطراف کاشان می طلبید.هوای بارانی ؟آتش های پراکنده‌یی که کارگران با تیکه چوب‌های زاید افروخته بودن و بوی دودشون رو به مشام می‌کشیدم؟نمیدونم.نمیدونم چرا اون سوز وسرما،اون آبی دور از دست ،منو به خودش می‌خوند.

 


  
نویسنده : امین بداغی ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ بهمن ،۱۳٩۱
تگ ها :