روزانه ها

تو دفتر کارمون یک آبدارچی داریم که میگه سیکل داره ولی بعضی مونولوگاش در حد شکسپیره!ء
از نظر او مسئله مهم ما فقط یک چیزه و اونم اینه که سیّاره مون(ما مردها)بوسیله دشمن (زنها) اشغال شده .امروز همینطور که داشت غذای همکارا رو گرم میکرد و من رفته بودم چایی برای خودم بریزم،زیر لب طبق معمول داشت یه چیزای نامفهومی رو زمزمه میکرد که یکباره بلند گفت"کاش باغ ما گل سرخی داشت"

/ 4 نظر / 18 بازدید
ایمان

سلام امین داشتم از این ورا رد میشدم که وبلاگتو دیدم ، جالب بود ، امیدوارم موفق باشی . یه سر به منم بزن ، یه دیکشنری آنلاین ساختم که میتونه متن هم ترجمه کنه ، خیلی واسش زحمت کشیدم ، فکر کنم به درد بخوره... راستی اگه دیدی مفیده ، لطف کن تو وبلاگت معرفیش کن یا بهش لینک بده ، تا خودت و دوستات بتونین ازش استفاده کنین . شاد باشی

صباح

سلام ايام سوگواري رو خدمتتون تسليت مي گم مطلباتون جالب بودند خوشحال مي شم به وبلاگم سري بزنيد راجع بهش فكر كنيد ممنون ياعلي

الناز

[تعجب]

الناز

کاش باغ ما گل سرخی داشت!!! عجب بابا[ابرو]