لحظاتی که هستیدن به سراغت می آید- 3

چاییمو که خوردم سیگاری آتش زدم تا بشینم پشت پنجره و گلهایی رو که از سر دیوار افتاده بودن پایین نگاه کنم،حشره ای نشسته بود رو توری پنجره و دود سیگارمن میرفت طرفش چندبار به طرفش فوت کردم ولی ازجاش تکون نخورد، سیگارم که تموم شد رفتم دوربین رو بیارم یه عکش ازش بندازم تو فیس بوک که دیدم براه افتاد و رفت انگار فقط اومده بودباهم یه سیگار بکشیم و ظاهرا خیلی با فیس بوک میونه اش خوب نبود

از یادداشتهای فیس بوکم

/ 2 نظر / 21 بازدید
هادی

سلام. فکر کنم اون حشره خیلی دلتنگ بوده که اومده بود یه سیگار دود کنه.! به هر حال مطلبت ‘عالی بود. اگه وقت کردی یه سر به وبلاگ من بزن http://safety-iran.blogfa.com/